یک شعر
این جا دری به روی شما وا نمی شود
اینجا که طبع شعر شکوفا نمی شود
عمریست گشته ام همه شهر را ولی
چیزی به نام عاطفه پیدا نمی شود
تا انزوای قاف دلم کوچ می کنم
ویرانه ، آشیانه ی عنقا نمی شود
در مثله گاه فهم ، عدالت عقیم شد
این درد لا علاج مداوا نمی شود
شیطان ـ امین کنگره عرش گفته بود:
آدم حریف حیله ی حوا نمی شود
بامن در این مسیر شهیدانه پا گذار
رفتن ، به پای شاید و اما نمی شود.
با عرض پوزش از شاعر محترم این شعر که اسمش را به یاد نمی آورم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 14:51 توسط سجادعلیخانی
|