تبليغاتX
صدای غربت
داستان ، شعر خاطره ، درد دل
  تقدیم به نامزد عزیزم

 

     تقدیم به همسر عزیزم

 

 

کاش می دیدم چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه ، وقتی که تو لبخند نگاهت را

می تابانی

بال مژگان بلندت را

می خوابانی

آه ، وقتی که تو چشمانت

آن جام لبالب از جاندارو را

سوی این تشنه ی جان سوخته ، میگردانی

موج موسیقی عشق

از دلم میگذرد

روح گلرنگ شراب

در تنم می گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم میکند ، ای غنچه ی رنگین ! پرپر !

من در آن لخظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ی ایمانم را

در پنجه ی باد

رقص شیطانی خواهش را

در آتش سبز !

نور پنهانی بخشش را

در چشمه ی مهر

اهتزاز ابدیت  می بینم

نگاه امروزت

نگاه تابانت

گرمی فروغ چشمانت

بتی انداخته در جانم

که تا ابد گرم است

زمستانم


|+| نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه هفدهم مرداد 1389  |
 

 

 

این تنگی نفس که در قفس می کشیم ما ، کفران

 

نعمتی است که در باغ کرده ایم

|+| نوشته شده توسط سجاد در پنجشنبه دهم تیر 1389  |
 گپی با آقا

شما هميشه خوبيد آقا


کليد گلستانتان را به من ميدهيد آقا!


ميخواهم جشن گل سرخ بگيرم


و همه افغانستان را دعوت کنم


ميخواهم کوچه های سرزمينم را با گلاب بشويم


کليد گلستانتان را به من ميدهيد آقا!



ميخواهم به مهمانها شربت زعفرانی بدهم


هر چه قدر که خواستند


کمی شکر به من ميدهيد آقا!



ميخواهم ميهمانی بدهم


نه؛ نه ؛


غرور مرا مريزيد


نگوئيد کسی به سفره خالی مهمان دعوت نمي کند


من ميخواهم دعوت کنم


بقچه نانتان را به من ميدهی آقا!



ميخواهم سرود بخوانم


سرودی که سالهاست در گلوی دختران افغان يخ زده


کمی آب گرم به من ميدهيد آقا!



ميخواهم برقصم


درست شنيديد ؛ برقصم


بالای بلند ترين کوه افغانستان برقصم


تا همه در سرزمين من


آمدن شادی را باور کنند


شما برای من دست ميزنيد آقا!



ميخواهم خانه بسازم


خانه هائی که آب گرم داشته باشند


و برای هر کودک افغانی يک اطاق خواب


و برای هر زن افغانی يک ميز توالت


با يک آينه قدی


تا وقتی زنان افغان آرايش ميکنند


و لباسهای رنگا رنگ مي پوشند


جلوی آينه برقصند


ميخواهم خانه بسازم


سينما ؛ پارک ؛ شهر بازی بسازم


کمی آجر و سيمان به من ميدهيد آقا!



شما هميشه خوبيد آقا


کمک ميکنيد من خانه بسازم ؛


برقصم ؛


سرود بخوانم


ميهمانی بدهم و جشن گل سرخ
بگيرم


محبتتان را کامل کنيد


به گل پسران افغان بگو ئيد:


منتظريم


به خانه برگرديد آقا!

 

 

 

 

شاعر : ؟

|+| نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیستم فروردین 1389  |
  عیدتان مبارک
یا مقلب القلوب والابصار
 
یا مدبر الیل ولنهار
 
یا محول الحول والاحوال
 
حول حالنا الی احسن الحال
 
آمین یا رب العالمین
 
با عرض ادب و سلا خدمت مادر عزیزم خانم شهلا ایزدی و استاد وپدرگرانقدرم جناب اقای  نعمت الله ترکانی
سال جدید هجری شمسی را خدمت شما و سایر اعضای خانواده تبریک و تهنیت عرض میکنم و سالی سر شار از موفقیت و کامیابی را برای شما عزیزان از درگاه ایزد منان خواستارم
و همچنان به امید روزی نفس میکشم که شما خوبان را از نزدیک ببینم و این همه محبت شما را جبران کنم
به امید ان روز
دوستتان دارم و دستان پرمهرتان را می بوسم
|+| نوشته شده توسط سجاد در شنبه بیست و نهم اسفند 1388  |
 
 
بالا